فقط محض حضور

از بعد کنکور حس و حالم برای نوشتن خیلی خیلی کم شده حتی دفتر خاطراتم هم چند صفحه ای بیشتر سیاه نشده

اتفاقات تعریف کردنی و نوشتنی زیاد بوده اما هر بار که اومدم بنویسم خیلی زود حسش پرید

چشم به هم زدم و امتحانات دانشگاه هم رسید و به همین زودی 1 ترم در شرف تمام شدن است

همه چیز خوب است و موضوعی برای ناراحت بودن نیست اما دل من گرفته و ابریست

دور و برم تقریبا پر است اما حس تنهایی دارم

تقریبا دستم به کاری نمیره جز اندک درسی که برای دانشگاه میخوانم

1 ماه است که کتابی به نام کوری را گرفتم ولی بیشتر از 4-5 صفحه ازش رو نخوندم

هر روز روی میزم  کوری برام خود نمایی میکنه و هر روز بهش میگم امروز که اومدم خونه میخونمت ولی فعلا که خبری از خوندن نیست

 

 

دلم یه جور هیجان و شور تازه میخواد

خیلی ها توی خواباشون پرواز میکنن و از بودن در اوج آسمان برای لحظاتی کوتاه در رویا لذت میبرن

پرواز من در خواب هام یه جورایی متفاوته همیشه میبینم که از یه جای خیلی خیلی بلند سقوط میکنم و  تا موقعی که به زمین برسم چیزی شبیه پرواز کردنه و وقتی به زمین میرسم با فشار پاهام به زمین دوباره اوج میگیرم

حس فوق العاده و هیجان انگیزیه

من کلا عاشق ریسک کردن و هیجانم و گاهی دلم میخواد کاش رویام حقیقت داشت و من حقیقتا توانایی چنین کاری رو داشتم

یه جور حس تخلیه هیجان و در عین حال آرامش برام میاره

نمونه ی چنین حسی رو البته با درجه ی خیلی پایین تر تونستم تو وسایل شهر بازی حس کنم ولی اون کجا و این کجا

دنبال رفتن به بانجی جامپینگ هم بودم ولی فهمیدم که فقط آقایون میتونن برن شاید تجربه ی اون پرش بیشتر شبیه خواب هام میبود ولی خب نشد

حسم رو دوباره زنده میکنم و بر میگردم

فعلا باید برای امتحانا تلاش کنم و با نمرات عالی قبول بشم

کریسمس هم پیشاپیش مبارکلبخند

تابعد...

 

کم سرمایه ای نیست داشتن آدم هایی که حالت را بپرسند

از آن بهتر داشتن آدم هایی است که

بتوانی در جواب احوال پرسی هایشان بگویی:

"خوب نیستم"

 

 

/ 1 نظر / 19 بازدید
نفرت

سلام دوست من تولدت مبارک وبلاگ خوبی دارید جالبه خوشحال میشم سری به من بزنی