winter is coming

دوباره راه آبی و دوباره منو سپید در حال گذر از کنار دریاچه هستیم هوا خیلی خوب و دلپذیر شده داریم کم کم به فصل مورد علاقه و سرد من یعنی زمستان نزدیک میشیم،دارم برای رسیدنش لحظه شماری میکنم،طبق معمول میگه بیا دعا کنیم،هر وقت هوا خوبه کنار دریاچه حس دعا کردنش میگیره خلاصه شروع میکنه زیر لب یه حرف هایی زدن،حرفاش که تموم میشه میگه من که نمیگم چه دعایی کردم منم میگم چه قدر هم که من نمیدونم تو چی داشتی میگفتی

به زودی وارد کار آموزی میشیم امیدوارم که کار آموزی رو هم با هم بگذرونیم.

 

 

شیمی که میخوندم اکثر موقع ها تو دانشگاه تنها بودم،نه که دوستی پیدا نکرده بودم یا نداشتم بلکه نمیتونستم با کسی مچ بشم از هیچ کس خوشم نمی اومد همه ی رفتار هام باهاشون ظاهری بود،الکی به حرفاشون گوش میکردم الکی میخندیدم اصلا حس خوبی بهشون نداشتم به خاطر همین هم اکثر موقع ها میپیچوندمشون و اکثرا تو دانشگاه تنها بودم

اون روزها یکی از سخت ترین روزهای زنگیم بود

از دانشگام بدم می اومد از رشتم بدم می اومد از دوستام بدم می اومد خلاصه همه چیز عذاب آور بود

اما الان همه چیز بهتره تکرار میکنم که بهتره نه عالی و خواستنی دیگه از دانشگام و رشتم بدم نمیاد  فقط اون علاقه ی واقعی و از ته دل که باید داشته باشم رو ندارم و در مورد دوستام خدارو شکر خیلی خیلی بهتره با سپید که حسابی مچ شدم و تقریبا تمام حرفامونو به هم میزنیم بقیه بچه ها هم بد نیستن باهاشون دوستم ولی هیچ کدوم مثل سپید نیستن و با هیچ کدومشون اندازه اون صمیمی نیستم

من جز اون دسته از آدمایی بودم که تنهایی رو ترجیح میدادم اما حالا میفهمم اون حرفم مال زمانی بود که دوست خوبی نداشتم البته تو مدرسه چرا دوست صمیمی بود اما از سال 87 که دبیرستان تموم شد تا پارسال که با سپید آشنا بشم اکثر جاها تنها میرفتم و راضی هم بودم چون از کسی خوشم نمی اومد و اصلا حوصلشون هم نداشتم

ولی الان دیگه همه جا با سپید هستم و به خاطر نزدیکی خونه هامون این با هم بودن خیلی خیلی بیشتر شده

تو این چند روزه دو بار رفتیم بازار رضا،کیفاشو حراج کرده بود ما هم خریدیم

هر وقت مترو به 15 خرداد میرسه واقعا از سیل جمعیت تعجب میکنم و این تعجب هیچ وقت پایان نداره،این همه مردم میگن نداریم نداریم و اوضاع مالی خیلی خرابه ولی نمیدونم چرا این 15 خرداد هیچ وقت خلوت نمیشه،شنبه و جمعه هم نداره هر وقت که رفتم با سیل مردم رو به رو شدم ماشالا همه هم دستاشون پر و پیمونه و حسابی خرید میکنن!!!!!!!!

پنج شنبه امتحان دارم تقریبا هم سخته و هنوز چیزی نخوندم امروز هم دانشگاه نرفتم که درس بخونم از شانسم هم امروز برای ایزوگام پشت بام اومدنو حسابی دارن سرو صدا میکنن صبح که فکر کردم الان سقف میاد پایین از بس که با پتک میکوبیدن.

در مورد حال و احوالم هنوز هم در نوسانم گاهی خوب گاهی بد

امتحان بزرگ هنوز هم سرجاشه تقریبا 9 ماه باهاش فاصله دارم هر طور که شده باید قبول بشم،نیاز به یه شروعه بزرگ و پر انرژی هست،آسه آسه نمیشه...

 

 

راستی خواهری چند روز پیش تصادف کرد،با یه 206،تا بیارنش خونه و سالم ببینمش مردم و زنده شدم

راننده یه زن بود که دنده عقب اومده بود اندازه 2 متر پرتش کرده بود،جلوی دانشاه هم این اتفاق افتاد،اول خرده بود به پاش بعد که پاش خم شده بود شیشه عقب ماشین خورده بود به سرش و پرتش کرده بود،خدارو صد هزار بار شکر که اتفاقی براش نیوفتاد

خواهرو برادرم یکی از بزرگترین هدیه های خدا به من هستن حتی نمیتونم یک لحظه نبودشونو تصور کنم،از ته دلم از اعماق وجودم و خالصانه دوستشون دارم

نزدیک ترین بیماستان شهدای تجریش بود واقعا که مفتش گرونه با این اوضاع خواهرم تصادف کرده اون وقت نمیخواستن هیچ کاری براش انجام بدن همش گفتن هیچ چیزیش نشده آخه تو آزمایش نداده و عکس ننداخته رو چه حسابه میگی چیزیش نیست یه دکتر درست حسابی هم که بالا سرش نیمده بود همه انترن بودن

حالا شانس آوردیم اونی که باهاش تصادف کرده بود انسان بوده و خودش به اصرار خودش آزمایش و عکس و سونوگرافی براش انجام دادن

همین چند سال پیش بود که بابام با یه دختر بچه 5-6 ساله تصادف کرده بود اون هم ظاهرا چیزیش نشده بود و بعد تصادف خودش بلند شده بود و دویده بود

حالا بابام بردتش بیمارستان اونا هم مثل تصادف یاسی میگفتن چیزیش نیست ببرینش خونه

شانس آوردیم که بابام نزاشته بود و گفته بود حداقل یه روز نگهش دارین آخه به سرش خورده بود ماشین

میزنه و شب بچه خون ریزی مغزی میکنه و میره تو کما اگه آورده بودنش خونه حتما میمرد،دیگه سریع بردنش اتاق عمل و خدارو شکر زنده موند و حالش هم خوب شد ولی تو اون مدت بابام چیا که نکشید

اینم از رسیدگی بیمارستانای دولتیمون حالا شهدا که نیمه دولتیه

واقعا که همه جا فقط پول حرف اولو میزنه چرت میگن که پول خوشبختی نمیاره

پول اگه نباشه هیچی نیست همه زندگی با پوله،آره تا یه حدی خیلی کم شاید خوشبختی نیاره ولی نبودش 100 در 100 بدختی میاره.

فعلا تا بعد ...

برم به امتحان 5 شنبه برسم...

 

 

هر شب بدون هیچ اطمینانی از بیدارشدنمان

به تخت خواب میرویم...

اما با این حال برای فردا برنامه میریزیم

این یعنی امید!!!...

 

 

/ 4 نظر / 15 بازدید
پاییزفصل زیبا

عاشق باشیم................ اما قبل از آن عشق را بشناسیم............... عاشق باشیم ............ وعشق را با واِژه های مختلف هجی نکینم .......... عشق (کلمه )است......... عاشق باشیم............ عشق حسی ست که هیچ وقت کهنه نمی شود......... حسی ست که با گذر زمان تازه تر می شود............. عاشق باشیم وعشق رابشناسیم........[گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل]

مژده

سلام فائزه من خیلی وقته که وبلاگتو میخونم واقعا از نوشته هات و شخصیتی که توشون داری خوشم میاددختر قوی ای به نظر میرسی موفق باشی

نرگس

هرشب با این امید یه خواب خواهم رفت که شاید یوسف زهرا را به تخت خواب می روم... و هر صبح با این تصور چشم می گشایم که نماز ظر امروز را به امامت آقایم بخوانم... بالای تخت کنعان نوشته است هر یوسفی که یوسف زهرا نمی شود

محمداساعیلی

سلام فائزه خانوم اسم عشق منم فائزه است وبه طور اتفاقی وارد وب شدم واقعا مطالبت قشنگه انقد قشنگ که دلم نیامد تا اخر نخونم خیلی شخصیت جالب و انسان دوستانه ای داری ابجی انشااله در تمام شعونات زندگی پروردگار همراهت باشه و یاریت کنه و اطمینان دارم لایق بهترینهایی وامیدوارم یه روز به تمام خواسته هات برسی...برات ارزوی خوشبختی و پیروزی دارم[خداحافظ]