my life

این روزهای من مثل همه ی کنکوری ها خیلی تکراری شده و به خاطر همین هم هست که دیگه نمیام و نمینویسم

3 تا پستی هم که گذاشتم رمز دار بود

آخه این روزها احساس خستگی و تنهایی زیاد به سراغم میاد و دلایلی که پستام عمومی نشد شاید یکیش این بود که حرف هام برای دیگران تکراری یا شاید مسخره بود و شاید چون هیچ جذابیتی برای خواننده هام نداشت و شاید هم انقدر خصوصی بود که از انتشارشون خجالت میکشیدم

بگذریم...

تنها تفریح این روزهای من شده دیدن یه خط در میون سریال ثریا و گاهی هم نشستن پای کامپیوتر اونم نه برای بازی و این چیزا فقط گاهی خوندن وبلاگ هایی که دوسشون دارم از جمله پدر و ایرمان

پدر برای من تبدیل شده به یه الگو

یادم نمی آد تو زندگیم خواسته باشم شبیه کسی باشم اما مدتی که دارم سعی میکنم مثل پدر باشم

و نه دقیقا مثل اون چون نمیخوام تبدیل بشم به داستان زاغ و کبک جامی که مثل پدر که نشم هیچ طرز فکر و کار و هر چیز دیگه ی خودم هم فراموش کنم

من فقط میخوام درس بگیرم

میخوام درس بگیرم از ایرمان که آدم به هر آرزویی که داره میتونه برسه حتی رفتن به آفریقا

میخوام درس بگیرم از پدر که میشه در برابر تمام ناملایمات زندگی ایستاد و کمر خم نکرد

میخوام درس بگیرم از رستگار رحمانی که حتی با معدل پایین و حتی با دیر شروع کردن درسها میشه نفر اول کنکور شد و کار نشد نداره

این درس خوندن امسال من که مثل هیچ سال دیگه ای هم نیست خیلی مشکلات با خودش آورده

مثلا این که من با حضور کسی تو خونمون نمیتونم درس بخونم البته غیر خانواده خودم و این باعث شده که یکم کدورت پیش بیاد چون مامانم به همه گفته که تا کنکور من هیچ رفت و آمدی نمیخواد داشته باشه و از اون جایی هم که هیچ کس وقتی میگم هیچ کس یعنی واقعا هیچ کس درک نمیکنه و همه ناراحت شدن

نمیدونم چه فکری میکنن مثلا فکر میکنن ما رفت آمد دوست نداریم

البته این که هست ما زیاد اهل خاله بازی نیستیم ولی نه همیشه و نه برای هر کسی و نه برای نزدیکامون

کاش درک میکردن...

 

 

شاید فقط یک راه برای درک این قضیه برای بقیه وجود داشته باشه و اونم اینه که من با قبول شدنم نشونشون بدم که این کارا برای چی بوده و همه ی اینها نتیجه بزرگ و با ارزشی در پس خود داشته

مامان خیلی هوامو داره و تازه میتونم بگم بعد این چند سالی که کنکور میدم امسال اولین سالیه که درکم میکنه و هر کاری که از دستش بر میاد داره انجام میده تا من موفق بشم تا من به آرزوم برسم

گاهی خیلی خیلی شرمندش میشم امیدوارم که بتونم جبران کنم

هر وقت بابا میاد خونه مامان میگه سایلنت نه تلویزیون روشن میشه نه کسی بلند حرف میزنه و میبرتش تو اتاقو اون جا تلویزیون بی کیفیت و با صدای کم نگاه میکنه

و باز هم اینا منو شرمنده میکنه...

گاهی بابا کلمه سایلنت یادش میره و میگه ام پی تیری باشم که اولین بار این کلمش برای هممون خیلی خنده دار بود و از اون به بعد هم جای سایلنت هر وقت که پاشو میزاره تو خونه میگه ام پی تیری باشید

دوستای عزیزم اگه دیگه نظری تو وبلاگتون از طرف من نیست دال بر این نزارید که من اومدم 2 بار براتون نظر گذاشتم که شما هم برا من نظر بزارید باور کنید که وقت نظر گذاشتن نیست حتی پدر و ایرمان هم که نوشته هاشونو بار ها و بارها میخونم براشون تو این مدت فقط یه نظر گذاشتم

من اگه برا وبلاگی نظر گذاشتم یعنی خواننده وبلاگشم و نظر الکی و برای جلب توجه خودم تا به حال برای کسی نزاشتم

آخه 2-3 نفری اومدن نظر خصوصی گذاشتن که بابا دیگه نمیری نمیای یه بار اومدی رفتی و از این حرف ها...

شما دیگه درک کنید...

همون طور که گفتم این روزها همه چیز تکراریست و نکته به یاد موندی و خاطره خاصی نیست که بنویسم الانم که برم معلوم نیست کی بر میگردم

به پایان آمد این پستو حکایت هم چنان باقیست

و این بار مثل همیشه با یه جمله تمومش میکنم ولی نه میخوام امروز 2 تا جمله بنویسم...

 

 اگر یک خطا کردی و هزار دلیل برای آن آوردی ،

 بدان که هزار و یک خطا کرده ای.

 

حتی میمونها هم گاهی از درخت می افتند ...

 

 

/ 17 نظر / 8 بازدید
نمایش نظرات قبلی
حسین

سلام.از رستگار گفتی یاد این تک بیتی یک زمانی افتادم خودم گفته بودم خدایا!خواهم شوم رستگار ازبهمن همه آن پشتکار را عطا کن به من

eli

سلام عزیزم!ایشالااااااااااااااااااا موفق باشییییییی وکنکورو عالی بدی... یکی از دوستای منم پشت گنگوری شده دعا کن اونم موفق بشه[ماچ]

الا

سلام حال شما؟؟ من ژشت کنکوری تجربی ام مربوط میشه به ژارسال تا حالا درس نخوندم هیچی اگه شروع کنم به خوندن حالا نمیگم رتبه زیر 1000 میتونم رتبه 1200 1400 برای کنکور بیارم اگه خوب بخونم امکانش هستم لطفا امید الکی ندین لطفا بگین بهم میتونم رتبم امکانش هست 1000 بشه کسی رو داشتین 4 5 ماه بخونه ژزشکی بیاره چجوری باید بدرسم خواهش میکنم زود ج بدین[ناراحت] بعدم اگه میه بگین شما وقتی استارت کنکورو زدین چجوری شروع کردین اخه خیلی سخته شروع کردن و ادامه دادن من نمیتونم بیشتر یه هفته دووم بیارم چجوری سات مطالعتونو بالا بردین ناامید نمیشدین یا خسته؟اگه اره چکار میکردین تا دوباره رو ژا بیاین؟ و بدرسین؟؟بعدم اینکه شما افکار منفی هم داشتین من باید چه کنم تا فکرای منفیم بره ممنونم بعد اگه میشه بگین الان کلا چقدر از درسا ر و خوندین و چقد مسلط شدین؟؟؟ بعد میخاستم بپرسم اولا که شروع میکنه ادم بعد چند وقت درس خوند عادی میشه برات و زجر اور نی؟؟؟وحالا که 4 ماهه میخونید روزی چند ساعته درس خوندنتو ن از چند ساعت شروع کردین چند وقت طول میکشه تا ادم با اعتماد بنفس بشه و عالی کار کنه

نازي

نيستي خانم دكتر؟ كجايي پس؟ حالت خوبه عزيزكم؟ اميدوارم خوب باشي و سخت در تلاش... تو ميتوني و مطمئنم كه اينار قبول ميشي همون رشته‌اي كه دوست داري...

امیر

وبلاگ خوبی داری [لبخند]

يه دوست كوچولو

سلام فائزه خانم ميشه بگي رستگار رحماني از كي شروع به درس خوندن كرد؟مر30

یک ماما با چکمه های سفید

باور کن فائزه تو خیلی لحظات زندگیم یادتو می افتم یاد قدرتت یاد ایمانت و مصمم بودن برای هدفت...میدونم که موفق میشی عزیزم یه جورایی برام دلگرمی هستی ازخدا میخوام موفق باشی عزیزم[بغل]

فاءزه

منم14سلامه

هم اسم خودتم

منم14سلامه وهم اسم خودتم

mehran

اسم عشق منم فائزس