god is here can you see

 

یکدفعه و بی دلیل دلم هوای نوشتن کرد

دلم میخواد بنویسم بنویسم و بنویسم

یاد دبستان افتادم یادم میاد از همون موقعی که یه بچه دبستانی کوچولو بودم یه دفتر خاطرات داشتم شاید اگه بخوام بشمارم از اون موقع تا به حال من حداقل 20-30 تا دفتر خاطرات داشتم ولی امروز حتی یک دونشون هم باقی نمونده چون همیشه مینوشتمو مینوشتم تا این که یک نفر میومد و میخوندش و یا یک اتفاقی می افتاد که دیگه اون دفتر خاطراتو دوست نداشتم

اولا پارشون میکردم ولی بعد ها یاد گرفتم که بسوزونمشون میشستم و سوختن تک تک نوشته هایی رو که با تمام عشق و علاقه نوشته بودمشون تماشا میکردم

بارها البته تو بچگی تصمیم گرفتم که یه دفتر خاطرات قفلی بخرم اما هیچ وقت نخریدمش نمیدونم چرا ولی خوب نشد دیگه پیش نیومد

بزرگتر که شدم دیدم بابا این دفترای قفلی هم به درد بخور نیست یه قفل الکی داره که سر چاقو رو هم توش بندازی باز میشه

خلاصه که عجب دورانی بود یادش بخیر...

چند وقتی میشه که دیگه هیچ دفتر خاطراتی ندارم و دیگه نمینویسم دفتر خاطراتم شده همین وبلاگم که البته جای دفتر رو نمیده به هیچ وجه نمیده...

و به هیچ عنوان راحتی ای رو که تو دفترم داشتم این جا ندارم و البته نوشته هام هم اون قدرت بیانی رو که تو دفترام داشتن ندارن...

ولی خوب کاچی بهتر از هیچی

دیروز یه مقدار از نوشته های دکتر پرتقالی رو خوندم یکم از اول و یکم از آخر دختری که تو اوایل وبلاگش از طرحش نوشته بود و از این که داره واسه تخصص میخونه ولی بی برنامه و میدونه که اینجوری نتیجه نمیگیره و البته علاقه مند به روانپزشکی و حالا بعد 2 سال رزیدت زنان و زایمان...

تقدیر ما را به کجاها که نمیبرد ...

دکتر پرتقالی نوشته بود که هیچ وقت فکرشم نمیکرده که دست به چاقو بشه ولی حالا شده

منم به خیلی چیزا حتی نمیتونستم فکر کنم ولی شد...

اختیار یا جبر؟

کدامیک ؟

واقعا کدامیک؟

چقدر از زندگی ما در دست اختیارمونه و چقدر جبره؟

من نمیدانم

ولی امیدوارم که بتونم فرمون زندگیمو با قدرت در دست بگیرم و بیش از این روی جاده ی لغزنده زندگی سر نخورم

امیدوارم...

 

 

 

دلم از دست بعضی ها گرفته و به شدت از دستشون ناراحتم ولی هیچی نگفتم تا یکم عصبانیتم فرو کش کنه چون نباید توی عصبانیت تصمیم گرفت

وبعضی های دیگه که خودشون هر غلطی میکنن ولی برای دیگران کاسه ی داغ تر از آش میشن

و بعضی های دیگه که اصلا هم ازشون انتظار نداشتم و یکطرفه به قاضی رفتن

متاسفم برای هر سه تا تون

ومتاسفم برای باعث و بانی همه ی این اتفاقات که هر کاری کرد دست به هر چیزی انداخت فقط و فقط برای نجات خودش و حتی یک لحظه هم به عاقبت کارش به این که ممکنه چند تا زندگی رو به هم بزنه به این که چه کسایی رو باید زیر پا بزاره به این که چند نفر فقط برای اون باید له بشن و ....

تو به هیچ کدوم از اینا فکر نکردی...

و وقتی به آخر خط رسیدی همه رو حتی نزدیک ترین کسانت رو حتی کسانی که به حضورت احتیاج داشتن رو گذاشتی و رفتی...

یه روزی خیلی دوست داشتم و حتی میتونم بگم با همه ی چیزهایی که ازت دیدم و شنیدم بازم دوست دارم ولی این دوست داشتن با تمام دوست داشتن های قبلیم فرق میکنه

این دوست داشتن پر از تنفر شده همراه با تنفر شده

و بد بختی این جاست که من فقط باید سکوت کنم و هیچ کاری جز سکوت ازم بر نمیاد...

نمیدونم کی بر میگردی و بدتر از این نمیدونم وقتی برگشتی میتونی تو چشم فقط یکی از ماها نگاه کنی...؟

 

و این آهنگ زیبای محمد اصفهانی به نام معجزه که خیلی حس خوبی بهم میده.

 


منو راهی کن به سوی روشنی

بزار با تو زیرو رو شه زندگی

توی چشم من نگاه کنو بیبین

تویی بهترین دلیل عاشقی

تو نفس میکشی تو ثانیه ها

شب من همرنگ رویا توئه

روز من با اسم تو شروع میشه

انگاری دنیا تو دستای توئه

با تو خوشبختی دیگه یه قصه نیست

یه حقیقته مثل یه معجزس

انگار باید میومدی که من با تو پرواز کنم از این قفس

واسه رد شدن از این تنهایی ها یاد تو همیشه همراه منه

این روزا پر میشه از تکرار تو وقتی نبض عشق تو رگ ها میزنه

با تو آرامشو احساس میکنم تازه میشه هر نفس دنیای من

بهترین لحظه ی دنیاس وقتی که عطر تو میپیچه تو رویای من

 

 

 

کلاغ ها گرچه سیاهند و آوازشان خوش نیست

اما آنقدر با وفایند که شاخه های خشک درختان را در فصل سرد زمستان تنها نمیگذارند!

 

 

 

 

/ 36 نظر / 8 بازدید
نمایش نظرات قبلی
خاتون

سلام دست نوشته هاتون خیلی زیباست بچه بودم دوست داشتم زودتربزرگ شم حالا که بزرگ شدم دوست دارم همان دختر کوچولوی شیطون که همه ازدست من کلافه میشدن باشم عاشق دنیا کودکیم کاش کوچک بودم اگردوست داشتید به وبلاگم سری بزنید با امید بهروزی برای شما

پشت کنکوری

سلام من پارسال کنکور دادم رتبم خوب نشد فقط شبانه زدم ،شیمی شبانه بوعلی همدان قبول شدم ولی نرفتم میخوام بدونم شیمی چطور رشته ایه؟ من اشتباه کردم نرفتم؟ببین لطفا با پزشکی مقایسه نکن فقط بگو ببینم کلا بدرد میخوره؟ شاید سال دیگه رفتم!!!!

تبسم

سلام چند وقت پيش داشتم پستهاي قبليت رو ميخوندم يه جايي نوشته بودي زيست كتكورت رو90زدي...ميشه به من كمك كنيد و راهنماييم كني و بگي چه جوري زيست بخونم كه درصدم مثل شما بره بالا؟(فائزه خانم اين يه سوال كاملا اختياريه اگه دوست داشتي جوابمو بده اگرم نداشتي نده)

تبسم

اينو يادم رفت بگم چه جوابمو بدي چه نه برات آرزو و دعا ميكنم كه به آرزوت برسي موفق باشي

یه دوست

سلام.نمی دونستم که اینو برات بنویسم یا نه.ولی بهداز کلی فکر نوشتم.البته این فقط یه نظر .می خواستم بهت بگم که دانشگاهتو ول نکن .رشته ی شیمی هم رشته ی خیلی خوبیه.بیخودی خودت رو اواره نکن.هر رشته ای برای خودش یه سری جذابیت هایی داره شاید تو هنوز اونا رو بیدانکردی .اگرهمین شیمی رو ادا مه بدی تا مقاطع بالا وتمام انرژیتو بذاری مطمئن باش که نامبر وان این رشته میشی واینده یخیلی خیلی خوبی هم در انتظارت[لبخند]مطمئن باش که اگر توی شمی مطالعه زیاد داشته باشی از این رشته کم کم خوشت میاد.[گل]

aratos

سلام وبلاگ بسیار جالبی داریدوبا مطالبی که در آن گنجانده اید بسیار پر محتوا شده است لطفا به وبلاگ ماهم سری بزنید وبا نظراتتان مارا دلگرم فرمائیداگر هم مایل باشید با هم تبادل لینک می کنیم.

من و خودم

سلام خبریه پست خصوصیو غالب جدیدو؟[چشمک]

تبسم

سلام خيييلييي مرسي كه جوابمو دادي...قضيه اين پست خصوصي چيه؟يعني من نميتونم نوشته جديدتو بخونم... دوست خوب من دنيا را برايت شاد شاد و شادي برايت دنيا دنيا آرزومندم!

حمید

زانو نمیزنم حتی اگر سقف آسمان کوتاه تر از قد من باشد چقدر عالی بود با اجازه ی شما شاید اینو پستش کردم دهان ادم رو بو میکنند مبادا گفته باشی دوستت دارم

محسن سعیدی

سلام مطالب بسیار زیبایی نوشته اید متشکرم