آرامش پس از طوفان

سلام

خیلی وقته که نبودم

قصد داشتم دیگه نیام

دیگه هیچ وقت نیام

دیگه هیچ وقت ننویسم

سخت ترین سال زندگیم را پشت سر گذاشتم

همش با خودم میگفتم اشکال نداره همه سختی هارو تحمل میکنم چون میدونم آخرش وقتی قبول شدم وقتی به آرزوم رسیدم وقتی کارنامه ی قبولیه کنکور پزشکیمو دیدم اون وقت همه ی سختی ها همه ی خسگی ها همه ی بی خوابی ها همه ی استرس ها و همشون جاشونو به یه لبخند از رضایت میدن و اون وقته که دیگه خسته نیستم

اما نشد...

اونی که میخواستم نشد...

اونی که فکرشو میکردم نشد...

قبول شدم ولی نه پزشکی

شیمی رو دیگه تحت هیچ شرایطی نمیخواستم بنابراین انصراف دادم

با این که میتونستم 2 سال دیگه بخونم ولیسانسمو بگیرم اما بهتر دیدم که انصراف بدم

خیلی سخته چیزی رو بخونی که هیچ علاقه ای بهش نداری با این اوصاف هم که من دنبال گرفتن فقط یه مدرک از دانشگاه نبودم که با هر بد بختی شده درسامو پاس کنم

من همیشه میخواستم درست درس بخونم و در آینده شاغل باشم و اونم شغل مورد علاقم

خیلی از زنا دوست دارن که اگه همسر آیندشون وضع مالی خوبی داشته باشه هرگز سر کار نرن

اما من هیچ وقت اینو نخواستم و نخواهم خواست

اون جوری احساس میکنم که یه  موجود بی مصرفم  و به هیچ دردی نمیخورم اونجوری احساس میکنم بود و نبودم هیچ تاثیری تو زندگی دیگران نداره

من همیشه دوست داشتم موثر باشم با فایده باشم پر رنگ باشم

من میخواستم که یه جراح باشم...

اما نشد

و بیش از این هم توان ندارم که بخوام دوباره شروع کنم و برای کنکور بخونم این بار واقعا دیگه نمیتونم

به هر حال بگذریم

از اول شروع کردم

رفتم رشته ای رو شروع کردم که زیر شاخه ی پزشکیه

باز هم با بی علاقه گی

روز اول:شنبه بود رفتم دانشگاه همه چیز مثل قبل بود مثل دانشگاه قبلیم فکر کردم که ای بابا مجبورم که فقط بشینم واحد پاس کنم شاید آخرش یه دری به یه تخته ای خورد که تونستیم آخر کار یه جا استخدام بشیم و بی کار و علاف نمونیم

روز دوم:یکشنبه بود ساعت 7:45 استادی اومد سر کلاسمون که تمام فکر منجمد و داغون منو عوض کرد چیزهایی در مورد رشتم گفت چیزهایی در مورد آینده ی شغلیمون گفت که نظر منو فکر منو همه چیز منو عوض کرد

استادی بو د به شدت جدی طوری که کافیه از بغل دستیت بپرسی ساعت چنده یا نه اصلا یه کلمه از درسو عقب مونده باشی و بخوای از دوستت سوال کنی خلاصه کافیه دهنتو غیر از برای سوال از استاد برای چیز دیگری باز کنی بی برو برگرد بیرونی و هر چی هم بخوای توضیح بدی که چی گفتی یا هر چه قدر التماس کنی فایده نداره در هر صورت بیرونی

اما در عین جدی بودن بسیار مهربونه یه جورایی میشه گفت این استاد ما وسط نداره یا خیلی خوب یا خیلی بد

روز اول بعد از این که کلی حرف در مورد رشتمون زد آخرش گفت که در طول تحصیلتون هر وقت هر سوالی هر کمکی در مورد هر چی که میخواد باشه به غیر از سیاست داشتین بیاید پیشم من حتما جوابگوتون هستم

امروز هم من رفته بودم پیشش چند تا سوال داشتم انقدر خوب و مهربون بود که آدم باورش نمیشد این همون استاده که سر کلاسش نمیتونی جنب بخوری

و اما از درس دادنش بگم :هیچ جزوه ای نمیده  و باید سر کلاس هم گوش کنی هم بنویسی و عقب نمونی اما در هر صورت عالی درس میده جوری که عاشق درسش شدم

وقتی جواب کنکور اومد و در عین ناباوری فهمیدم که قبول نشدم هر شب کارم گریه بود هر شب موقع خواب میرفتم رو تختم پتومو میکشیدم رو سرم و چند ساعت گریه میکردم تا خوابم ببره

دست خودم نبود نا خود آگاه تا یادم می افتاد چی می خواست و چی شد اشکام سرازیر میشدم

اولین شبی که جوابا اومد تا لظه ای که خوابم ببره با اطمینان تمام و با تمام وجودم خدارو صدا میکردم و ازش در خواست مرگمو داشتم التماسش میکردم که صبح چشمامو باز نکنم انقدر گفتمو گفتم که خودم باورم شده بود من اون شب میمیرم و هرگز صبح رو نخواهم دید اما صبح شد و من هنوز زنده بودم

خلاصه این حال من ادامه داشت تا اون روز یکشنبه که استاد سر کلاس اون حرفارو زد و یه جورایی انگار به من زندگی دوباره داد

من دوباره امیدوار شدم و حس کردم که میتونم هنوز آینده ی خوبی داشته باشم

پزشکی نشد اما شاید بتونم  تو این رشته ای که الان هستم جای خودمو باز کنم و توی همین خودمو پر رنگ کنم

من همیشه عاشق میمونم و هیچ وقت فراموش نمیکنم که چه چیزی میخواستم و عاشق چه بودم

میگن دوست داشتن برتر از عشقه

میگن عشق لذت جستن است و دوست داشتن پناه جستن و امیدوارم حال که لذت را نچشیدم حداقل در سایه و پناه دوست داشتنی هایم آرام بگیرم

 

 

 

عشق یک جوشش کور است و پیوندی از سر نابینایی. اما دوست داشتن پیوندی خودآگاه و از روی بصیرتِ روشن و زلال.

 

ممنون میشم اگه در مورد رشتم و محل تحصیلم سوال نکنینید چون جوابی نمیدم.

/ 12 نظر / 9 بازدید
نمایش نظرات قبلی
حمید

مطلب جالبی بود. موفق باشید ;)

ایرمان

عزیزم.خوشبختی به رشته ای نیست که می خونی...من خودم پزشک هستم اما سالهاست فهمیدم این رشته نه تنها باعث خوشبختی من نشد بلکه اوضاع زندگیم هم بدتر کرد.دوستی دارم که علوم آزمایشگاهی خوند بعد رفت لیسانس بعد هم فوق الان هم برای دکترا داره می خونه وراستش به نظر من هیچ کم و کسری از یک خانم دکتر نداره که تازه بیشتر از خیلی ها هم هست.موفق باشی دوستم.

mehran

motaasefane manam be hadafam narasidamo daram kamelan bi angize zendgi mikonam

mehran

mr30 faeze.

تبسم

(...خدایا کدامین پل در کجای دنیا شکسته است که هیچ کس به خانه آرزو هایش نمیرسد؟) سلام فائزه جون...منم امسال به آرزوم نرسیدموتورشته ای که عاشقش بودم قبول نشدم...برام سخته که یه سال دیگه پشت کنکور سر کنمواین کتابای تکراریوبخونم....برام سخته که برای بارسوم کنکور بدم....کلن همه ی امیدمو از دست دادموناامیدی امونمو بریده...همش با خودم میگی وختی تواون2سال قبل رتبت اینقدرضایع بود دیگه حتمن امسالم به هیچ کجا نمیرسی... نمیدونم که این چه رسمیه که روزگار داره که عاشقای واقعی به عشقشون نمیرسن فرقی هم نمیکنه که اون عشق چی باشه...یه رشته ی دانشگاهی یا هرچیز دیگه ای...منکه میترسم که دوباره برم این راه درس خوندنو ونرسم به عشقم به هدفم...امابرای توآرزوی شادی میکنم...قدماتومحکم بردار...بااعتمادبروجلوویه کاری کن که بهترین بشی تورشته ات...یه کاری کن که بهترین بشی توشغلت....[قلب][قلب][قلب][گل]

mohandes

link dadam , weblogetono bebinid be che onvani dadam shaiad baraton jaleb basheh

تبسم

نمیدونم چرااینقدربرام مهم شده بودکه جوابمو بدی.راستش من تعیین رشته نکردمومیخوام یه سال دیگه بخونم...اما....چه خوندنی....همه رو من یه جور دیگه حساب میکردن تودبیرستان خیلی تاپ نبودم یه دانش آموز معمولی...وقتی گفتم پزشکی میخوام همه مطمئن بودن قبول میشم...خودمم از همه بیشتر به قبولیم اطمینان داشتم...میدونی فائزه اطرافمو که نگاه میکنم حالم خراب میشه دوستایی داشتمودارم که از من خیلی پایینتربودن/چه از نظر درسی چه از نظر خلاقیتواز خیلی نظرای دیگه...اماالان همشون دارن میرن دانشگاه نمیدونی بعضیاشون چه قیافه ای واسم میان...رشته هاودانشگاهاشونم زیادعالی نیستااماکلی واسم کلاس میزارن...قدیمینرینوبهترین دوستم داره حقوق میخونه دانشگاه آزاد(این رشته و دانشگاهش از همه بهتره)همون سال اول قبولشدوالان سال3دانشگاهه...دیگه ازاون دوستم/ازبقیه دوستام/ازخانوادم/ازفامیلا/مهمترازهمه از خودم خجالت میکشم...خجالت میکشم که توچیزی که اینهمه به رسیدن بهش مطمئن بودم شکست بخورموتاآخرعمربشم سوژه خنده دیگران...واااااااای نمیدونم حالمومیفهمی یانه اما انگار6تادیواراز6جهت داره بهم نزدیک میشه تالهم کنه ومن هیچ چاره ای ندارم....هیچی....

تبسم

حق باتوئه من بایددیدمووسیعترکنم فائزه...آزادشرکت نکردم چون به قبولیم تو سراسری اطمینان داشتم البته الان ازاینکه آزادشرکت نکردم کلی پشیمونم راستی من تاحالاهیچوقت چت نکردمواصلن اهل چت نیستم اماای میلموبرات میفرستموخییییییییییییلیییییییییییییییییییی خوشحال میشم که بهم میل بزنی چون حرفات خیلی بهم کمک میکنه[قلب]

حانی

سلام.میخواستم درباره رشته ات بحرفم که گفتی نپرسید[لبخند]

SAMMIR

عالی بودمن که اشکم دراومد[گریه]♥♥♥