هلن کلر زنی برای بودن

یه ایمیل برام اومده بود در مورد هلن کلر که به احتمال زیاد همه میشناسنش زنی که نه میشنید نه میدید ونه میتونست حرف بزنه و تنها راه ارتباطی اون با محیط بیرون حس لامسش بود اما با این همه کمبود تبدیل شد به زنی که تمام تاریخ از اون نوشتن و مورد تحسین قرارش دادن

گفتم حیفه که در موردش ننویسم بنابراین یه قسمتش که من خیلی دوسش دارم اونم جملاتیه که در وصف و گرامیداشت معلمش نوشته رو براتون میزارم حتما بخونید واقعا با ارزشه ........

 

 

  به عمق نومیدی رسیده بودم و تاریکی چتر خود را
بر همه چیز کشیده بود که عشق از راه رسید و 
روح مرا رهایی بخشید 
فرسوده بودم و خود را به دیوار زندانم می کوبیدم
حیاتم تهی از گذشته و عاری از آینده بود و مرگ 
موهبتی بود که مشتاقانه خواهانش بودم 
اما کلامی کوچک از انگشتان دیگری ریسمانی شد 
در دستانم، به آن ورطه پوچی پیوند خورد و قلبم با شور زندگی شعله ور شد 
معنای تاریکی را نمی دانم، اما آموختم که چگونه بر آن غلبه کنم

 

 

 

/ 7 نظر / 9 بازدید
مینا

خیلی زیبا بود

راحله

منم میشناسمش همون که فیلمشم ساختن آمیتا با چان بازی کرده بود خیلی غم انگیز بود[ناراحت]

احسان

چه جملات قشنگی

وحيد زايري

سلام آن سوليوان واقعا انسان بزرگي بود كه چنين با صبوري توانست نور عشق و اميد را در شب تاريك هلن بتاباند .[گل]

فرزین

سلام فائزه عزیز نه متن کامل نیومد نصفه بود راستش امروز دیگه آخرین روزه که ثبت نام میکنن منم به همین نیت اومدم نت آره ثبت نام میکنم با آرزوی موفقیت برای تو