پریشانی

 

تخلیه انرژی شدم

از روزی که کنکورو دادم تخلیه انرژی شدم

با خودم گفته بودم حالا چه کنکورو خوب بدم چه بد یه سری برنامه برای تابستون دارم که حتمی خواهد بود

تصمیم داشتم یه چند روزی برم خونه مامان بزرگ و یه جورایی برام تعطیلات باشه که رفتم

قرار بود بعد برگشتن شروع کنم به خوندن زبان

کلاس نمیخواستم برم چون فکر کنم به اندازه کافی کلاس زبان رفتم میخواستم خودم بخونم  از کتابای inter change  شروع کنم  و اگه وقت شد passage هم تموم کنم و علاوه بر کتاب ها فیلم های زبان هم برای تقویت زبان ببینم

ولی کو........

 

 

 

 یه نصفه روز خوندم دیدم دیگه حسش نیست

تازه غیر از زبان میخواستم کلی کتاب و رمان هم بخونم که حتی یه خطشم نخوندم

میخواستم کلاسای هلال احمر برم که فعلا دنبال اونم نرفتم

و باشگاه که حتی نتونستم به این نتیجه برسم که چه رشته ای رو انتخاب کنم

پریشانم مضطربم نگرانم

اما از چی نمیدونم چون تنها کنکور نیست کلا داغونم

دیشب کلی خواب پریشون دیدم

دیدم که جنگ ایران و عراق شده و منم تو جنگم تازه یه جورایی شبیه فرمانده هستم میرم رئیس عراقی ها رو میکشم و فرار انقدر فرار میکنم که به یه عالمه کوه و کمن بیابونی میرسم و داخل یکی از کوه ها میشم مثل یه غاره ولی داخل میشی شبیه یه اردوگاه خلوت و تاریکه که یک دفعه میفهمم تنها نیستم ای بابا عراقی ها اینجا هستن قایم میشم ولی پیدام میکنن و بعد بقیه اسیر هارم میارن تنها زنشون منم که از اینجا یک دفعه وارد سریال لاست میشیم

جک رو میبینم اون اردوگاه برام تبدیل میشه به جزیره لاست البته عراقی ها هم هستن منو شکنجه میدن یه چیزی شبیه نیزه تو کتفم فرو میکنن و جک میخواد بدون بیحسی کتفمو بخیه بزنه همین جا هاس که یه صحنه هایی از قفسی برای پرواز به خوابم اضافه میشه و .............

 

 

دقت کردین چی گفتم لاست-قفسی برای پرواز-و جنگ ایران و عراق

اسارت

من توی تمام خوابم اسیر بودم اما اسیر چی نمیدونم

چرا باید چنین خوابی ببینم ادغامی از سریال هایی که دیدم

اونم با مضمون اسارت-زندانی شدن-گیر افتادن -فرار-زجر کشیدن-تنها بودن-درد کشیدن

چرا واقعا چرا انقدر پریشانم

عجب خوابی بود........

می خوام سعی کنم  میخوام با تمام وجودم سعی کنم که در مقابل این پریشانی ها بایستم

میخوام تصمیم هایی که برای تابستونم داشتمو عملی کنم

یعنی باید این کار بکنم نباید کم بیارم نباید جلوی دنیا جلوی شکست ها و جلوی هر نا کامی که برام پیش اومده یا خواهد آمد کم بیارم

نباید..........

 

 

آنچه جذاب است سهولت نیست، دشواری هم نیست، بلکه دشواری رسیدن به سهولت است .کوروش کبیر

 

 

 

 

 

/ 29 نظر / 11 بازدید
نمایش نظرات قبلی
نيلوفر

عجب خوابی!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! این خوابی هم که دیدی همینطور که خودت گفتی مال استرساته...جدی نگیرشون[ماچ]

طاهره

سلام منم امسال کنکور دادم ومیخواسم دکتر شم ولی الان میدونم که نمی شم یه برنامه هایی مثل شما برای تابستونم داشتم که زیاد انجامشون ندادم ولی هنوز ناامید نشدم یه بار دیگه تلاشمو میکنم و ایمان دارم که موفق میشم مطمئنم شما هم که اینقدر علاقه مندید حتما موفق میشید سری بهم بزنی خوشحال میشم

طاهره

سلام فائزه جون لینکت کردم اگه دوس داشتی منو بلینک

قصه گوی شهر

سلام دوست عزیز با مطلبی نوین اما کهن آمده ام. سر بزن و نظر بده. راستی مثل اینکه نمیخوای منو لینک کنی !!! آره؟ التماس دعا [گل][گل][گل]

ایرمان

سلام دوستم...کنکورت چی شد؟؟؟

soheil

salam emkanesh hast link konid?????

مهکامه

خیلی به فکرت بودم اومدم بگم فکر نکنی فراموش شدیا

رضا

سلام دوست عزيز وب زيبا وپر محتوايي داري خوشحال مي شم بياي وبهم سر بزني ونظرتو بدونم. منتظرتم.. ممنون...[گل]