امروز

الان که دارم این مطلبو مینویسم تنها تو خونه نشستم پای نت هیچ کسی هم خونه نیست مامی خونه مامانبزرگه بابا سر کار و یاسمن و میلاد مدرسه صدای قل قل قرمه سبزی که برا ناهار گذاشتم تنها چیزیه که به گوش میرسه و البته بوش که خودمو گیج کرده

ساعت دو نیم سه مهمون دارم دوستام که یه مدتی هم میشه ندیدمشون میان خونمون

دیروز منم با مامان رفتم خونه مامانبزرگ عشق کوچولوم هم اون جا بود همیشه میخواستم ازش یه پست قشنگ بنویسمو بزارم تو وبلاگم که حالا پیش نیومد امروز هم فقط یه کوچولو معرفیش میکنمو عکسشو میزارم

این عشق کوچولو که میتونم بگم از هر کسی تودنیا بیشتر دوسش دارم مهدیسه

مهدیس دختر داییمه شاید بگید مگه آدم دختر داییشو انقدر دوست داره

ولی مهدیس برای من با هر کسی تو دنیا متفاوت تره شاید چون داییمو خیلی دوست دارم شاید چون فاصله سنیم با این کوچولو زیاده حالا به هر دلیلی البته یادم نبود دوست داشتن که دلیل نداره

اینم عکس عزیز من البته مال پارساله الان یکم بزرگتره فرصت نشده ازش عکس جدید بگیرم

 

 

بگذریم از این موضوع کل نمره های امتحانام امروز دیگه اومد جواب ها رضایت بخش بود اما عالی نبود

بیستم یعنی فردا انتخاب واحد ترم جدیده با این که تصمیمم بر مرخصی گرفتن جدیه اما یه حسی از درون اذیتم میکنه هی بهم میگه اگه قبول نشدی چی یا هی میگه بچه برو فردا ثیت نام کن بعد اون یکی حسه میگه ای بابا مگه حالا چی میشه تو بدترین حالتم که آسمون به زمین نمیرسه آخه چرا خودتو با این همه فکرای پوچ داغون میکنی

خلاصه جنگی در درونمون به پا شده ما هم وسط این این جنگ گیر کردیمو یه ذربه از این ور میخوریم یکی دیگه از اون طرف

وای یعنی میشه این چند ماهم به زودی زود بگذره بعد اواسط شهریور جوابا بیادو من ببینم پزشکی قبول شدم بعد هم از اول مهر سر کلاس پزشکی وای خدا یعنی میشه....

خوب دیگه برا امروز بسه برم دیگه به درسا و کارام برسم

 

زمان رودخانه ای سیال است که همه انسان ها در آن شناورند اما این درک لحظه هاست که انسان ها را از یکدیگر متمایز میسازد

 

 

 

/ 12 نظر / 8 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مینا

چه جمله قشنگی آخر مطلبت نوشتی با تمام وجود برات آرزوی موفقیت دارم

رضا

سلام.بعد از مدت ها وبلاگمو باز کردم و نظر قشنگتونو دیدم پس اول بابت نظر زیباتون ازتون تشکر می کنم. علاوه بر ابراز لطفتون ازم خواسته بودید که دوباره بنوسیم.خب راستش خودم خیلی دوست دارم دوباره انگشتام روی کی بورد کامپیوترم بالا پایین بره یا به قولی رقص انگشتام رو ببینم ولی متاسفانه شرایطش جور نیست کوهی از مشکلاتو پیش رو دارم و تو اقیانوسی از خطا و اشتباه و گناه موندم. اگه برسم به یه ساحل حتما دوباره می نویسم. ما ایرونی ها سخنورای خیلی خوبی هستیم ولی دوست دارم اگه از چیزی حرف می زنم اون لحظه بدون مشکل باشم تا حرفم به دل بشینه پس نمی تونم مثال نقض عقاید خودم باشم و اکلی فقط بنویسم. پی نوشت:من عادت دارم که جواب نظرای قشنگ رو کامل بدم اگه خسه شدید ببخشید. بازم مرسی بازم ممنو ن بابت حضوره گرمتون امضا :رضا

مستانه

فائزه قشنگم من تو مواقعی که تو شرایط تو قرار می گیرم و ذهنم درگیر افکار متفاوت میشه این حدیث زیبای امام علی را باخودم زمزمه می کنم: آرام باش تفکرکن توکل کن آنگاه آستینها را بالا بزن آنگاه دستان خداوند را می بینی که زودتر از تو دست بکار شده است... حس زیبای تو را نسبت به مهدیس درک می کنم قابل ستایشه موفق باشی [گل][قلب]

نيلوفر

مرسی عزیز. با همین اسم لینکت کردم.اگه باید با اسم دیگه ای لینکت کنم، بیا بگو

لیلا

سلام فائزه جون برات آرزوی موفقیت می کنم امیدوارم بتونی یه تصمیم درست بگیری، دخترداییت خیلی بامزه و نازه از طرف من ببوسش. عکس جدیدش را هم بذار لطفا.

فرنوش

سلام مدتی وبلاگتونو میخونم ولی نظر نمیدم منم عاشق پزشکی ام امسال با اینکه دانشجو هستم ولی هیچ چیز نمیتونه منو از فکر پزشکی بیرون بیاره ولی اینو میدونم که یه روزی به ارزوم میرسم امیدوارم شما هم موفق باشید[لبخند]

فرنوش

منم خوشحالم از اشنایی با شما. نه وبلاگ ندارم . رشته شیمی میخونم ترم 2 برای سومین بار میخوام کنکور بدم شما چی ؟

فرنوش

کرج. شما؟

مهندس اجباری

[لبخند]مهمونی خوش گذشت؟؟؟ اخه .نازی من هم دخترداییم خیلی ازم کوچیکتره دوستش دارم اما نه دیگه مثل تو که دختر دااییت رو دوست داری خوش به حالت.... امیدی داری برای پزشکی ایشالا که به ارزوت میرسی