مرگ در یک قدمی

صبح بود مثل همه ی صبح ها

یه کمی دیر پاشدم وبا خوردن 1 لیوان شیر کاکائو صبحانه رو هم آوردم و راه افتادم به سمت دانشگاه و مثل همیشه که ازگرسنگی تو مترو روده کوچیکه داره روده بزرگه رو میخوره با دیدن دنات کلی خوشحال شدم،2 تاش رو خودم خوردم و یکیش رو به سین دادم

یکم دیرمون شده بود ویه 20 دقیقه ای دیر به کلاس رسیدیم اما استاد اجازه ورود داد،کلاس تموم شد ولی تا کلاس بعدی که فوق برنامه هم بود به خاطر تعطیلی های پیش اومده 3 ساعتی فاصله بود از اون طرف هم کلاس مورد نظر تا 6:30 بود و با این اوصاف باید حدود 8:30 خونه میرسیدم

به سین گفتم من که اصلا دیگه حال ندارم و میخوام برم خونه بیا توهم نرو با هم برگردیم اونم قبول کرد که کلاس نریم ولی اصرار و اصرار که بیا بریم گلدیس من کفش بخرم،خب منم دیگه قبول کردم و راه افتادیم

رسیدیم امام خمینی و حالا باید خط عوض میکردیم برای صادقیه،طبق معمول شلوغ بود

منتظر مترو صادقیه بودیم که با جیغ زن های اون طرفه خط برگشتم

چیزی که دیدم وحشتناک بود

الان که دارم مینویسم فکرش هم تمام تنم را میلرزاند

یک مرد افتاد وسط ریل

چه طور و چرا نمیدانم

فقط دیدم که وسط ریله و دراز کش در حال دست و پا زدن

همه جیغ میزدن

نزدیک اومدن قطار بود

صدای قطار رو شنیدم و اون مرد حتی نتونسته بود از جاش بلند بشه

در اون چند ثانیه هزاران فکر از ذهنم رد شد

وای ای کاش من اون طرف بودم شاید میتونستم کاری بکنم

وای الان زیر قطار له میشه

وای بیچاره اون راننده ی قطاری که نا خواسته باید از روی اون مرد رد بشه

وای الان خون همه جا پخش میشه

وای چرا یکی کمکش نمیکنه

قطار داشت نزدیک میشد ولی من انقدر حواسم به اون مرد بود که حتی متوجه نشده بودم قطار سمت ماس نه اون مرد

که در همون لحظه دست 1 زن رو دیدم که به طرف مرد دراز شد در همون حال قطار جلوی پای من ایستاد و  من دیگه چیزی ندیدم

فقط یادم بود که مرد هم چنان دراز کش روی زمین بود و هنوز حتی از جاش بلند نشده بود

سریع به داخل واگن رفتم که از شیشه ببینم آیا کسی تونست کمکش کنه

همه جلوی شیشه بودن و من چیزی نمیدیدم

فقط بلند میپرسیدم چی شد؟

بلندش کردن؟

که یه خانم جواب داد آره مامورای مترو درش آوردن

یک نفس آسوده کشیدم

مردم به کنار رفتن

و من سریع خودمو به شیشه رسوندم ولی خبری نبود سریع جمعش کرده بودن

تمام تنم به خصوص پاهام میلرزید و قطع هم نمیشد،همش صحنه ی دست و پا زدن مرد در ذهنم تداعی میشد

سین که اشک در چشماش جمع شده بود و می خواست گریه کنه اون که فکر کرده بود برق اون مرد رو گرفته و دست و پا زدنش ناشی از برق گرفتگیه و سریع روشو برگردونده بود تا چیزی نبینه

حال اون از منم بد تر بود

واقعا وحشتناک بود،اگر قطار از روش رد میشد چی میشد،مگه اون صحنه دیگه از ذهن مردم حاضر پاک میشد؟

انگار حتما باید چنین اتفاقایی در زندگی آدم بیافته تا به یاد مرگ و گناهانمون و کارهایی که نباید انجام میدادیم و دادیم و کارهایی که باید انجام میدادیم و ندادیم بیافتیم

از ظهر همش دارم به مرگ فکر میکنم

یک روز عادی بود مثل همیشه

ولی بعدش چی شد؟

یک مرد نزدیک بود به طرز وحشتناکی جلوی چشم های اون همه آدم بمیره و تیکه تیکه بشه

مردی که حتما اون هم براش یه روز عادی بود مثل همیشه....

 

 

 از این تکرار ساعت ها

از این بیهوده بودن ها

از این بی تاب ماندن ها

  از این تردید ها

 نیرنگ ها

خواستن ها و نرسیدن ها

از این رنگین کمان سرد آدم ها 

و از این مرگ باورها و رویا ها

پریشانم ....

دلم پرواز می خواهد

 

 

 

 

 

/ 13 نظر / 5 بازدید
نمایش نظرات قبلی
تبسم

سلام قالب جدیدت خیلییی خوشگل شده... راستیم ها....مایه وختایی اینقدر برای دنیاو....دست وپامیزنیم که معنویاتویادمون میره/// راستی منم بضی وختاخواب سقوط ازیه ارتفاعه خییییلییی زیادومیبینم به نظرم پرواز باگلایدر وپاراگلایدروهلیکوپترهم میتونه جذاب باشه...الان توایران واسه خانوماهم هست...واسه هلیکوپترحتابعدازگذروندن یه دوره میتونی گواهینامه هم بگیری[گل]

یاسمن

دوستان با عرض پوزش و شرمندگی آدرس وبلاگم عوض نشد امیدوارم من رو ببخشید توضیح خواهم داد در پست جدید فردا بعد از ظهر www.dryasi.persianblog.ir یاسمن

من مطمئن بودم که نشدتو با این همه تلاش حتما قبول میشی اما با خبر قبول نشدنت کاخ ارزوهای منم خراب شد اگه تو با این همه تلاش قبول نشدی پس من چی بگم علت اصلیش چی بوده چه ترازی باید میشدی که نشدی و اینکه ایا امیدی هست من از تلاش از حالا بخونم قبئل شم یا ن چیکار باید میکردی که نکردی خاهش مسکنم بگو من ناامید شدم کاملا

حانی

متولد دی ماهی؟ لطفا بیا وبم و ج بده. اگرم خواستی بگو،مجبورنیستی ج بدی

حانی

خاطره ی تکان دهنده ای بود

حانی

وااااااای "اسفـــــــــــــندی" هستی؟!!!!!!!

حانی

اسفـــــــــــــند..؟! چه جالب!!!!!!!

یوسف

یکی از بهترین چیز هایی که خدا به ما ها داده، فراموشی هستش یه سری خاطرات انقدر تلخن که ادم اگه فراموش نکنه هیچوقت دیگه نمی تونه زندگی کنه، جوری که نفس کشیدن رو برا ادم سخت می کنه

عمو شبیر

سلام دکی بعضی وقتا یه تلنگر کوچیک لازمه ! چی می خونی ؟!

http://www.allocharge.com

سلام سایت بسیار زیبایی دارید در صورت تمایل به تبادیل لینک لطفا سایت بنده را لینک کنید و به هم اطلاع دهید تا شما رو لینک کنم . نام سایت : http://www.allocharge.com با عنوان : خرید شارژ سیم کارت اعتباری